۱۳۸۹ فروردین ۶, جمعه

فراسوی خبر... 7 فروردین

اوباشگری به عُنوان سیاست رسمی

منصور امان

چنین می نماید که طرح آیت الله خامنه ای برای "استاندارد" سازی سیاهچالهایش به بار نشسته و او خود با "تلاش مُضاعف" برای رها ساختن گریبان از پنجه ی جُنبش آزادی و عدالت خواه اجتماعی، به گونه دوچندان به دامن اراذل و اوباش پناه بُرده باشد.

ولی فقیه جمهوری اسلامی در حالی که لکه ننگ کهریزک بر پیشانی اش پینه بسته و همه ساییدنهای تبلیغی و قضایی تاکُنون مُوفق به محو یا حتی شناسایی ناپذیر کردن آن نگردیده، سراسری کردن روشهای سرکوب بر پایه متُدهای مورد استفاده در گوانتاناموی اختصاصی خود را دستور کار گُذاشته است.

گزارشاتی که از منابع گوناگون حقوق بشری انتشار می باید بیانگر راه اندازی شکنجه گاه های غیر رسمی در تهران و شهرستانها از نوع اردوگاه کهریزک و همچنین استفاده از تبهکاران خطرناک برای آزار، شکنجه و حتی قتل زندانیان سیاسی و مُعترضان بازداشت شُده است.

آیت الله خامنه ای بدین وسیله، به منظور وارد آوردن فشار بر مُخالفان و مُعترضانی که به بند کشیده و نیز زهر چشم گرفتن از بیشُمار مُخالف و مُعترض بیرون از اسارتگاه های خود، اوباشگری را به عُنوان یک سیاست رسمی در برخورد به شهروندان ایرانی و به ویژه علیه زندانیان بی دفاع به ثبت داده است.

این حقیقت که ولی فقیه و همدستانش روی صحنه ای با پرده های بالا زده شُده مشغول پاره کردن افسارهای وحشیگری هستند، یک اعتراف با صدای بُلند به بالا رفتن آب بدنامی از سر خود است. آنان از وجه شُهرت و جایگاه خود در جامعه آگاهند و میلیونها نفر که در ماه های گُذشته در سراسر کشور علیه حُکومت صف آرایی کردند، تکلیف لوطی عربده کش و نوچه های دشنه به شال اش را در کف دست شان گُذاشته اند.

بر طرد شُدگی در داخل، بدنامی خارجی نیز افزوده می شود. "رهبر شیعیان جهان" که این روزها در پهنه بین المللی از "نظام" اش به نام "اوباش سالاری" یاد می شود، در واقع نیز نمی تواند خوش بینی زیادی نسبت به تحت تاثیر قرار دادن کسی، چیزی یا جایی از طریق گرفتن ژستهای رنگ و روغن زده داشته باشد.

مُشکل بُزُرگ و اقتدار شکن ولی فقیه این است که تابلوی مسوولیت مُستقیم او در تبهکاریهایی که فرمان می دهد، جلو تر از خود وی در هر کوی و برزن و رسانه به حرکت می آید. این امر، مُلاحظات پیشین "نظام" که در بافتن پوششهایی همچون "عناصر خودسر" و "اُرگانهای مُوازی" با هدف ایجاد فضای جاخالی برای "رهبر" به نمایش در می آمد را بیهوده ساخته و موانع پراتیک او برای بالا زدن قبا و لباده و فرو رفتن در گندابی که چال کرده را فرعی کرده است.

جُنبش اجتماعی و مُبارزه و مُقاومت کوشندگان آن، رهبر کهریزک را از سوراخ مُقدس اش بیرون کشیده و وادار ساخته رُل اصلی اش را بازی کُند؛ مستبد فرومایه ای که به آدمکُشهای حرفه ای، تبهکاران جنسی و قاتلهای سابقه دار تکیه داده است.