ه‍.ش. ۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

راه حل مُلانصرالدینی حُکومت برای خلاص شُدن کلان از شر مردُم مُزاحم

منصور امان

جُستجو برای پیدا کردن راه فرار از کابوس جُنبش اجتماعی در سطح رهبران و پایوران جمهوری اسلامی همچنان با شدت و تقلای بسیار ادامه دارد. در جدیدترین راهکار ارایه شُده در این راستا، کوچ دادن شهروندان تهران، یک کانون نیرومند خیزش اجتماعی و صحنه ی رویارویی شدید با حُکومت در ماه های گُذشته، پیشنهاد شده است.

نه فقط نمای مُلانصرالدینی این راه حل بلکه همچنین هُویت طرح کننده اش یعنی، گُماشته ی لاف زن آقای خامنه ای آن را از هر تفسیری بی نیاز می کند. او ابتدا هفته گُذشته بوق هُشدار "قطعی" بودن زلزله در "اُمل القرا" را به صدا درآورد تا زیر ماسک دلسوزی و دلنگرانی برای جان و سلامتی شهروندانی که به گُلوله بسته و به کهریزک و اوین کوچ شان داده، در برابر آنها ظاهر شود و این راه حل داهیانه برای خلاص شُدن کلان از شر آنها را از زیر بند تُنبان بیرون بکشد.

روز گُذشته (یکشنبه) این پادوی زلزله ترس، همزمان با سفارش کیسه 35 هزار میلیارد تومانی برای پولهایی که قرار است به زور از جیب مردُم مُعترض و ناراضی بیرون بکشد، جُزییات بیشتری از حاصل دست و پا زدن فکری خود و رووسایش را ارایه داد: "با مُحاسبات من حداقل 5 میلیون نفر باید از تهران بروند."

کمی جلو تر، دُزد ناشی و دستپاچه بدون هیچ موجبی ناگهان شروع به عربده زدن کرد: "برای 7،8 میلیون تهرانی چه شُغلی می توان دُرُست کرد؟ ... باید یک شوکی به کشور وارد آید."

در همین حال شخصی که کابینه نظامی - امنیتی او را "وزیر علوم" نام گُذاشته نیز در تور سیاحتی به اُستان آذربایجان غربی خبر از "تغییراتی در سطح شهر تهران به منظور کاهش جمعیت این شهر" داده است.

چنین می نماید که بیات مغزهای چکمه پوشی که ملیجک "آقا" و ندیم اش را برای به زبان آوردن این سُخنان کیش کرده اند، آشکارا با روح معنوی "برادر بُزُرگ" کامبوجی (پُل پُوت) یا سلاطین عهد ایلیاتی و تدبیر آنها برای خلاص شُدن از دست مردُم مُزاحم از طریق کوچاندن اجباری آنها محشور شده باشند.

بین سطرهای سفید این ایده های مسخره، درماندگی باند ولی فقیه از خاموش کردن اعتراضهای اجتماعی به نگارش درآمده است. حُکومت برای ادامه ی بقا زیر سایه سنگین و هراسناک جُنبش، ناچار به پرداخت هزینه چندان سنگینی است که آن را به سمت فلج کامل می برد. آقای خامنه ای و همدستانش ناچارند حتی تدبیرهای روزمره خود را با واکُنش این فاکتور تنظیم کنند و از این رو احساس نفس تنگی آنها روز به روز شدت بیشتری می یابد و همراه با آن، تدبیرهای هیستریک اُکسیژن ندیده، مجال فراخ تری برای بیرون زدن می یابند.