| |
۱۳۸۷ بهمن ۷, دوشنبه
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۷/۱۳۸۷ ۰۱:۲۴:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: جشن و شادى و سپاسگذارى اشرفيان از رئيس جمهور برگزيده مقاومت
| |
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۷/۱۳۸۷ ۰۱:۲۲:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: مریم رجوی: برچسب تروریستی بزرگترین كمك به ماندگاری فاشیسم دینی بوده است
۱۳۸۷ بهمن ۵, شنبه
جهان در آیینه مرور
لیلا جدیدی
در این شماره می خوانید:
- آمریکا، افغانستان، پاکستان و هند، فرازیابی بحران
- غزه و اختلاف در جنبش ضد جنگ
- " قدرت هوشمندانه" یا " نه سخت نه نرم "، از اوباما تا هیلاری کلینتون
آمریکا، افغانستان، پاکستان و هند، فرازیابی بحران
دريا سالار مايک مولن، رييس ستاد مشترک ارتش آمریکا پس از سفرهای متعدد خود جهت بررسی شرایط جنگ در افغانستان گفت: " اوضاع امنيتی در افغانستان در سال ۲۰۰۹ وخیم ترین شکل از زمان شروع جنگ در افغانستان خواهد بود، مگر اينکه ايالات متحده و کشورهای ديگر اقدامهای موثر و فوری انجام دهند."
بنا به گزارش تازه ای از شورای بین المللی برای امنیت و توسعه، نیروهای طالبان هم اکنون بیش از 72 درصد افغانستان را کاملا در دست دارند. بسیاری از نیروهای طالبان از درون خاک پاکستان و در مرزهای افغانستان می جنگند و از این رو پاکستان نقشی کلیدی در این امر برای آمریکا بازی می کند.
همزمان، حکومت هند همچنان بمب گذاری در بمبئی را دستاویز قرار می دهد تا بحران با کشور همسایه که از دیگر باز با یکدیگر دشمنی داشته اند را افزایش دهد. هند تلاش می کند حمایت بین المللی، به ویژه از آمریکا را برای رویارویی با پاکستان به دست آورد. در حالی که هر دو کشور موضوع شروع جنگ را کمتر مطرح می کنند اما تهدید جنگ با حوادثی که رخ داده است هر چه بیشتر پر رنگ می شود.
این تسلسل در بحران را رئیس جمهور تازه قسم خورده آمریکا، آقای باراک اوباما از 8 سال دولت بوش به ارث می برد.
برای آمریکا، همه راه ها به افغانستان ختم می شود. از این رو تیم امنیت ملی باراک اوباما در حال تحقیق و بررسی راهکارهای عملی که بتواند به بهبود وضع در افغانستان کمک کند می باشد. این راه حلها شامل دو برابر کردن تعداد سربازان آمریکایی در این منطقه، تنظیم رابطه با زبان خوش و زبان سخت با پاکستان، حل و فصل خصومتهای پاکستان و هند و پیشگیری از جنگ بین دو کشور که در نهایت نیروهای ارتش پاکستان را از مرز افغانستان به مرز هند می کشاند، می باشد. با این همه، برای این که آمریکا خود را در این جنگ هفت ساله پیروز خطاب کند، چشم انداز نزدیکی وجود ندارد.
از آنجا که پاکستان نقشی کلیدی در مرزها و کنترل عده ای از نیروهای طالبان که از خاک این کشور می جنگند را دارد، آقای مولن با برخی از مقامهای پاکستانی که شامل رئیس ارتش پاکستان نیز می شد، دیدار کرده است. او در یک مصاحبه با نیوزویک از دیدار خود با اشفق پرویز کیانی ابراز رضایت کرد و او را دارای خصوصیات برجسته دانست. مولن، فرمانده ارتش پاکستان را مردی سر سخت و کاملا سوار بر اوضاع، خوش قول و قابل اعتماد توصیف می کند و می گوید که او همه تلاش خود را در مرزهای پاکستان و افغانستان کرده است.
از سوی دیگر، ریچارد بوچر، معاون وزیر خارجه آمریکا نیز جهت رایزنی به هر دو کشور سفر کرده و خواستار همکاری دو کشور با یکدیگر شده است.
مساله هند و پاکستان همچنان حاد باقی مانده است. واشنگتن که مهمترین مساله اش ثبات در افغانستان و ادامه اشغال این کشور است، ضمن فشار بر پاکستان برای مبارزه با تروریسم، هند را نیز از شروع جنگ با پاکستان منع می کند. این در حالیست که هند در دوران ریاست جمهوری بوش به لحاظ سیاسی و استراتژیک به آمریکا نزدیک شد. با این همه، واشنگتن از این کشور در امر تنبیه پاکستان و احتمالا حمله نظامی به پاکستان، حمایت نکرد.
جالب توجه است که آمریکا خود به حملات نظامی در داخل مرزهای پاکستان دست می زند و این کشور را تهدید به حملات بیشتر می کند و همزمان به اسرائیل نیز برای حمله به غزه چراغ سبز نشان می دهد و از آن حمایت می کند و با این حال از هند می خواهد که دشمنی با پاکستان بر سر عملیات تروریستی بمبئی کنار بگذارد. این امر البته خشم بسیاری را در درون حلقه قدرت حاکمه هند برانگیخته است و بدین جهت خواستار اقداماتی مستقل از آمریکا شده اند.
سفیر سابق هند در پاکستان در این باره می گوید: "هیچ کشور حاضر نمی شود برای تو بجنگد. باید خودت بجنگی. فقط ببینید تفاوت بین پاسخ هند به بمب گذاری در بمبئی با واکنش اسرائیل به غزه را. آمریکا خود به شدت به پاکستان تکیه کرده است. بنابراین اگر هند مدرک دقیقی در دست دارد که پاکستان در این عملیات دخالت داشته، بدانید که آمریکا به ما کمک نخواهد کرد. ما خود باید اقدام کنیم."
حملات تروریستی بمبئی با چندین هدف در نوامبر سال میلادی گذشته صورت گرفت و دست کم 170 نفر کشته به جا گذاشت. هند مدارکی را ارایه داده است که می گوید نشاندهنده همکاری پاکستان در این عملیات است. اما پاکستان هم به طور مکرر مسئولیت خود را انکار کرده است.
دولت هند می گوید شواهد مربوط به ارتباط عواملی در پاکستان با حملات بمبئی را در اختیار دولت پاکستان قرار داده است. پراناب موکرجی، وزیر خارجه هند گفت جامعه بین المللی نیز در جریان این شواهد قرار خواهد گرفت.
اطلاعات به دست آمده از گفتگوهای تلفنی ماهواره ای و دیگر وسایل ارتباطات راه دور و نیز تسلیحات، از جمله شواهد ارایه شده به سفیر پاکستان در دهلی است.
آقای موکرجی اظهار امیدواری کرد که پاکستان با دریافت این شواهد، به تعهدات بین المللی خود عمل کند.
یکی از اهداف مهم سفر ریچارد بوچر، معاون وزارت خارجه آمریکا به پاکستان همین مساله و جهت تلاش برای کاهش تنش میان هند و پاکستان است .
اما هر دو کشور هند و پاکستان نه تنها با مشکلات مرزی و تروریستی باید دست و پنجه نرم کنند بلکه، در جامعه و در دستگاه سیاسی خود نیز با معضلات عظیمی روبرو هستند. یکی از موانعی که در برابر هر دو حکومت قرار گرفته، حمایت بخشی از طبقه حاکمه از آمریکا و اشغال افغانستان است. مورد دیگر بحرانهای اقتصادی است. هند و پاکستان هردو با فشار و تهدید بر جامعه به این شرایط پاسخ گفته اند. در زمینه سیاسی، برای نمونه، با فرا رسیدن انتخابات در سال جاری، دولت دهلی نو از سوی حزب هندوی "بهاراتیا جانتا" تحت فشار قرار گرفته است. این حزب معتقد است که دولت باید رفتار سخت تری با پاکستان داشته باشد. دبیرکل این حزب، حمایت خود از یک حمله نظامی به کشور همسایه را اعلام کرده است.
بحران همچنین در دستگاه سیاسی پاکستان نیز افزایش یافته است. نخست به این دلیل که هر آنچه رنگ و بویی از امتیاز دهی به هند داشته باشد، ریسک سیاسی بزرگی را در بر دارد. اصطکاک در درون حکومت پاکستان هنگامی علنی تر گشت که یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر پاکستان، محمود علی درانی، مشاور امنیت ملی پاکستان را به جرم "رفتار غیر مسوولانه" و "فقدان هماهنگی" در امور امنیت ملی برکنار کرد. آقای درانی در یک تلویزیون هندی اظهار داشت که "اجمل کساب"، فردی که در نخستین شب حملات دستگیر شد و از سوی دولت هند به قتل، جنگ علیه یک کشور و توطئه چینی جنایت آمیز متهم شده است، یک شهروند پاکستانی است. پاکستان پیش از این از تایید هویت این شخص خودداری می کرد و می گفت نام او در پایگاه داده های شهروندان پاکستانی وجود ندارد.
هند می گوید عامل حملات بمبئی، "لشکر طیبه" که مستقر در پاکستان است می باشد. از "لشگر طیبه" به عنوان یکی از بزرگترین سازمانهای اسلامگرای تندرو در جنوب آسیا نام برده می شود که هدف آن، ایجاد حکومت اسلامی در این منطقه و خاتمه دادن به حاکمیت هند بر کشمیر است.
به هر جهت اقدام آقای گیلانی اختلافهای سیاسی بین نخست وزیر و آصف علی زرداری، رییس جمهور را به اوج رساند. آقای درانی که از سوی آقای گیلانی خلع مقام شده است، یک ژنرال بازنشسته و سفیر سابق این کشور در واشنگتن است که رییس جمهور او را بر مسند مشاور امنیت ملی پاکستان نشانده بود.
بنابه برخی گفته ها، تعدادی از فرماندهان ارتش پاکستان برای برکناری درانی تلاش می کردند زیرا او را همدست هند و ایالات متحده آمریکا می دانستند.
در چنین اوضاع آشفته ای که هیچیک از طرفین هند و پاکستان نه می خواهد و نه می تواند با طرف مقابل مذاکره کرده و صلح جویانه برخورد کند و از سوی دیگر بحران در افغانستان به هیچ وجه نزدیک به اتمام نیست، مردم هر سه سرزمین در خطر جنگ و کشتار بیشتر قرار می گیرند.
سیاست خارجی دولت تازه اوباما که قرار است نه سخت و نه نرم باشد، نمی تواند صلح را در شرایط اشغال تضمین کند.
غزه و اختلاف در جنبش ضد جنگ
کشتار بی رحمانه ساکنان غزه سبب خشم و اعتراض گسترده مردم خاورمیانه و سراسر جهان شده است. اعتراضات از چند ساعت پس از حمله اسراییل به غزه آغاز شد. این اعتراضها در آمریکا که دولت آن حامی پر و پا قرص اسرائیل باقی مانده نیز صورت گرفت.
روز 10 ژانویه بیش از 20 هزار نفر در واشنگتن در بزرگترین تظاهراتی که برای حمایت از مردم فلسطین بر پا گردید، شرکت کردند. اگر چه اکثر شرکت کنندگان
عرب- آمریکایی بودند اما بسیاری از فعالان و سازمان دهندگان جنبش ضد جنگ نیز در آن شرکت داشتند.
اما متاسفانه در جنبش ضد جنگ بر سر موضع گیریها اختلاف نظرهایی ایجاد شده که پیشبرد آن را بعد از این دشوار خواهد کرد. موضوع، روش و برخوردی است که جنبش ضد جنگ باید در برابر جنگ اسرائیل علیه مردم فلسطین داشته باشد. شاید تصور شود که اختلاف بر سر موضع گیری از حمایت یا عدم حمایت از حماس است اما اینطور نیست. سوال اصلی این است که با اسرائیل چه برخوردی باید داشت. آیا باید این جنبش، جنگ اسرائیلی را با دو جنگ عراق و افغانستان ارتباط دهد؟ اگر چنین رویکردی در پیش گرفته شود آنگاه جنبش ضد جنگ بخشی از حامیان خود را که یهودیان لیبرال و دمکرات و فعال هستند از دست خواهد داد؟
بسیاری از نیروهای جنبش ضد جنگ خواسته اند که فلسطین در کنار دو جنگ عراق و افغانستان قرار گرفته نشود. از جمله رهبران ائتلاف ملی ضد جنگ به نام "اتحاد برای صلح و عدالت". این عده طی بیانیه ای "بحران انسانی" در غزه را " اسفناک" توصیف کرده اند اما خواستار خروج اسرائیل از غزه نشده اند. آنها خواستار "آتش بس فوری" شده و از قطعنامه 1680 شورای امنیت سازمان ملل که در 8 ژانویه با 14 رای مثبت، بدون رای منفی و با رای ممتنع آمریکا تصویب شد، حمایت کرده اند. در این بیانیه آمده است: "هر نوع خشونت و ترور علیه شهروندان و هر نوع روش تروریستی محکوم است. "اتحاد برای صلح و عدالت" معتقد است، غیبت آمریکا در هنگام رای گیری - به جای آنکه حضور داشته باشد و رای منفی بدهد - نشانده این إست که که فشارهای جمعی ما تاثیر گذار بوده و ما در سیاست آمریکا تغییر ایجاد کرده ایم."
حال ببینیم این اظهارنظر چه نقصی دارد.
1- شورای امنیت 13 روز پس از شروع حملات اسرائیل به تکاپو افتاد. صدها نفر در این مدت زمان جان خود را از دست داده بودند. آیا این بدان دلیل نیست که شورای امنیت سازمان ملل قصد بازداشتن اسرائیل از پیشروی را نداشته و تنها وقتی در صحنه حضور پیدا می کند که هر گونه قرار صلحی به نفع اسرائیل پایان بگیرد؟
2- غیبت آمریکا در رای گیری شورای امنیت آیا درست به این معنا نیست که از حملات اسرائیل حمایت می کند؟ این امر که دو مجلس سنا و نمایندگان بیانیه ای را به تصویب رساندند که از اسرائیل حمایت می کند کافی نیست تا دریابیم سیاست آمریکا "تغییر" نکرده است؟
3- مصوبه شورای امنیت نه به توقف عملیات اسرائیل اشاره می کند و نه خروج فوری سربازان اسرائیلی از غزه را خواستار می شود. به گفته یک تحلیل گر اسرائیلی مدافع حملات اسرائیل، این بیانیه "تنها خواستار آتش بس" شده است.
4- بیانیه شورای امنیت سازمان ملل خواستار خلع سلاح اسرائیل که ارتش آن در رتبه چهارم جهان قرار گرفته و بزرگترین دریافت کننده کمک نظامی آمریکا است نمی شود اما می خواهد که از رسیدن سلاح به حماس جلوگیری شود. آیا این عدم بی طرفی شورای امنیت را به اثبات نمی رساند؟ آیا نباید هر دو طرف حماس و اسرائیل و حامیان آنها از ادامه جنگ و جنگ افروزی منع می شدند.
از سوی دیگر، بخش دیگری از جنبش ضد جنگ نیز چشم خود را به روی جریان بنیادگرا و تروریستی حماس که از جانب رژیم جمهوری اسلامی که هدفی جز ایجاد تنش و دور کردن توجه از برنامه هسته ای خود باضافه نابسامانیهای اقتصادی اجتماعی درون کشور ندارد می بندد و به جای حمایت از مردم فلسطین و برقراری صلح، خواستار رسیدن سلاح به دست "مردم" و یا "مقاومت" و در واقع حماس می شود.
جنبش ضد جنگ باید بر اولین و مهمترین علت وجودی خود یعنی، اعتراض به جنگ پافشاری کرده و هیزم آور و آتش افروز را یکجا محکوم کند. این جنبش مانند هر جنبش به حق دیگری، بایستی بر عدالت، انسانیت و حقوق بشر تکیه داشته باشد حتی اگر صفهای طویلی نداشته باشد.
" قدرت هوشمندانه" یا " نه سخت - نه نرم"، از اوباما تا هیلاری کلینتون
بار دیگر شاهد این واقعیت می گردیم که جنسیت، نژاد و رنگ پوست هر چه که باشد، تاثیری در سمت گیری طبقاتی به سود یا زیان میلونها انسان زحمتکش جهان ندارد. انتخابات در ایالات متحده آمریکا که یکی از خبر سازترین رویدادهای سال 2008 بود و بارک اوباما را بر صندلی ریاست جمهوری و سناتور هیلاری کلینتون را بر مسند وزارت امور خارجه نشاند، تازه ترین گواه بر این ادعاست. برای نمونه، سناتور هیلاری کلینتون که در جریان انتخابات تلاش می کرد جنسیت خود را به رخ مردم عاصی از فقر و نابرابری اجتماعی بکشد تا از آب گل آلود ماهی تازه بگیرد، در مقام وزیر خارجه، دست کمی از همقطاران مذکر خود ندارد.
خانم کلینتون در جلسه کمیته روابط خارجی مجلس سنا که صلاحیت او را بررسی می کرد، بر پیکر سیاستهای امپریالیستی و جنگ افروزانه آمریکا جامه ای از همان جنس اما منزه نمایانه پوشاند. او گفت: "ما به دیپلماسی ادامه می دهیم زیرا برخوردی هوشمندانه است" و سپس افزود: "اما می دانیم که برخورد نظامی نیز زمانی مورد نیاز است."
از همین رو او از جانب هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه مورد ستایش قرار گرفت.
اما مهمترین سوال در برابر او، بمباران غزه از جانب اسرائیل بود. او از قتل عام فلسطینیهای ساکن غزه پشتیبانی کرد و گفت: "رییس جمهور جدید و من درک می کنیم و عمیقا با خواست اسرائیل برای دفاع از خود در شرایط حاضر و در برابر راکتهای حماس سمپاتی داریم." او نسبت به "رنجی که شهروندان فلسطینی و اسرائیلی" در این شرایط تحمل می کنند ابراز همدردی کرد آنهم زمانی که تنها در چند روز اخیر هزار نفر از مردم غزه زیر حملات اسرائیل جان سپرده اند.
خانم کلینتون گفت که او و اوباما "از اسرائیل در دفاع از خود حمایت می کنند و می توانند درک کنند تحت پرتاب راکت بودن چگونه است."
چراغی از این سبز تر نمی توان به اسرائیل برای ادامه کشتار مردم فلسطین داد.
او در مورد افغانستان، عراق و ایران نیز گفت: "سیاست خارجی باید بر پایه پرنسیپ و پراگماتیسم باشد و نه ایدیولوژی جامد" و با این حال سخنان وی در برگیرنده مضمون سیاست بوش بود. او همچنین از همکاری دولت جدید با رابرت گیتس، وزیر دفاع، ژنرال دیوید پتروس، رییس مرکز فرماندهی و ژنرال داگلاس لوت، مشاور امنیت ملی در عراق و افغانستان سخن گفت. هر سه نفر آنها مقامهای خود را در دولت جدید حفظ خواهند کرد.
خانم کلینتون با تکرار "قدرت هوشمندانه" که مورد تشویق هر دو حزب قرار می گیرد، بر تغییری در سیاست امپریالیستی آمریکا تاکید می کند که یک جانبه گری کمتر را برای باز پس گیری حیثیت از دست رفته در دوران جورج بوش پیش خواهد برد.
در این زمینه، در اوایل سال جدید میلادی مرکز استراتژی و تحقیقات بین المللی کمیسیونی تشکیل داده است که سیاست "قدرت هوشمندانه"را پیش ببرد. در صدر این کمیسیون، ریچارد آرمیتاژ و جوزف نی قرار گرفتند. گزارش کمیسیون، "قدرت هوشمندانه" را "نه سخت و نه نرم" بلکه، "تفسیری ماهرانه از هر دو" توصیف می کند. بدین معنا که تمام ابزارهای لازم را برای رسیدن به هدف باید به دست گرفت. این روش ضمن لزوم اقدامات نظامی و آمادگی برای آن، یافتن متحدین بیشتر و قوی تری را توصیه می کند. بدین طریق اقدامات آمریکا حق به جانب و قابل توجیه تر خواهد بود.
مفهوم "تغییر" که شعار اصلی انتخاباتی اوباما بود، دگرگونی در سیاست تهاجمی آمریکا و کاستن از وزنه جنگ در آن نیست بلکه، مشروع کردن آن است.
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۴:۲۱:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: جهان در آیینه مرور
برخی از مطالب نبرد خلق شماره 283 را در همین ستون بخوانید
نبردخلق شماره 283 در یک فایل پ د اف
فراسوی خبر... 6 بهمن
از پنجره هم راهی به دانشگاه نیست
منصور امان
خیز اول دولت نظامی - امنیتی برای اعمال محدودیت بیشتر بر ورود قشر ناراضی جوان به دانشگاه ها، با یک عقب نشینی تحقیرآمیز پایان یافت. مُبتکران این طرح از زبان "دانشجویان بسیجی" از مجلس مُلاها خواسته اند برای "گرفتن بهانه از بهانه جویان و ملامت گران"، آن را مسکوت بگُذارد.
پروژه "دانشجو سازی" و اشغال دانشگاه ها، به طور علنی رزرو 40 درصد فُرصتهای تحصیلی به دستجات شبه نظامی و مُزدبگیر را هدف گرفته بود و واکُنش دفاعی به افزایش موج اعتراضات علیه استبداد دینی حاکم و سیاستهای آن و شکل گیری مُقاومت در برابر سرکوب حُکومتی در مراکز علمی سراسر کشور به شُمار می رفت.
دولت نظامی – امنیتی پس از تصاحُب قُدرت، تبدیل این کانون اعتراضی به گورستان و قلمرو آرامش را در راس دستور کار خود نهاده بود و اینک سه سال بعد از سرکوب گُسترده دانشجویان و توسُل جُنون آسا به شلاق و زندان علیه آنها، به آوار تلاشهای شکست خورده و طرحهای نقش برآب شُده خود چشم دوخته است.
دولت نظامی – امنیتی پس از بیرون انداخته شُدن رییس خود از در عقب دانشگاه تهران، جُز ورود از پنجره ی "سهمیه 40 درصدی" هیچ راه دیگری برای اعلام حُضور خود در این پهنه پُر خطر را نمی تواند تصور کُند. اعتراف به این واقعیت در قالب طرح مزبور، کارایی و تاثیر واقعی مُبارزه و مُقاومت دانشجویان را به نمایش گُذاشته است.
حتی دلیلی که صاحبان پروژه برای روی یخ گُذاشتن آن عُنوان می کُنند، از کیسه ی هراس از روبرو شُدن با خشم و خیزش دانشجویان و نتیجه ی آن بیرون آورده شُده است.
یکبار دیگر استبداد مذهبی به گونه تلخی تجربه می کُند که توازُن قُوا در این میدان را شُمار سلولهای انفرادی، درازای شلاق و قُطر چُماق قانون و پروژه های دولتی تعیین نمی کُند.
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۴:۱۵:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: از پنجره هم راهی به دانشگاه نیست
| |
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۴:۰۹:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: برنارد كوشنر باید از تصمیم دادگاه عدالت اروپا تبعیت كند
اولیور نورث: اگر اوباما در مبارزه با رژیم آخوندی جدی است، باید نام مجاهدین را از لیست آمریكا خارج كند 11:44:31 AM 1387/11/5
| |
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۴:۰۶:۰۰ ب.ظ.
| |
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۳:۴۰:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: بسیج دیوانه وار آخوندها براى ممانعت از خروج نام مجاهدین از لیست
۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه
بیش از 35 درصد جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق هستند
زینت میرهاشمی
سرکوب، آزار، پرونده سازی، دستگیری، شکنجه و محاکمه فعالان کارگری در ایران را به شدت محکوم می کنیم.
طرح «تحول اقتصادی» احمدی نژاد که در همسویی با نهادهای بین المللی مانند صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی تنظیم شده است، اثرات زیانبار خود را بیش از همه بر زندگی کارگران و مزدبگیران می گذارد.
در طرح اخیر، حداقل دستمزد که همه ساله تعیین می شد، حذف خواهد شد. اگر چه این حداقل دستمزد در همه جا رعایت نمی شد و هرگز با رشد نرخ تورم تناسب نداشته، اما پایه ای برای دستمزد محسوب می شد. بر اساس طرح فوق، کارفرمایان و صاحبان سرمایه آزاداند که برای خرید نیروی کار هر نرخی بخواهند تعین کنند. با توجه به آمار بالای بیکاری، عدم امنیت کار و قراردادهای کوتاه مدت کار، صاحبان کار با دست باز میزان استثمار را بالاتر می برند. در طرح فوق «لایحه هدفمند کردن یارانه ها» وجود دارد که افزایش دستمزد را الزامی نمی داند. بنابراین افزایش سالیانه دستمزد از قانون حذف خواهد شد. بنابراین پایه حقوق و یا حداقل حقوق در کار نخواهد بود.
این طرح در هنگامی ارائه شد که بهای نفت خام بالای 140 دلار رسیده بود. رژیم در حمایت از سرمایه داران و در شرایطی که با رانت دولتی چپاولگران جیبهایشان را با افزایش بهای نفت پر می کردند، دولت وعده دادن «یارانه» را به مردم داد. در حالی که کارگران و مزدبگیران بسیاری از واحدهای تولیدی به دلیل عقب افتادن ماهها حقوقشان دست به اعتراض می زنند، دولت پاسداران وعده «یارانه» نقدی می داد و در حالی که یارانه ای در کار نیست، قیمتها افزایش پیدا کرده است.
در ماهی که گذشت، بهای مواد خوراکی همچنان رشد صعودی داشته است. روزنامه سرمایه 22 دی در رابطه با افزایش قیمت مواد خوراکی نوشت:«بررسی گزارشهای رسمی بانک مرکزی از متوسط نرخ خرده فروشی برخی مواد خوراکی در تهران نشان دهنده رشد تا 168 درصدی قیمتها در بازار 38 قلم ماده خوراکی طی یک سال گذشته است.» تفاوت درصدی که قیمتها و هزینه های زندگی با تغیر اندک دستمزدها دارد، حکایت از گستره عمیق فقر است که به طور روزانه بر کارگران و مزدبگیران تحمیل می شود.
اثرات بحران مالی جهانی و کاهش بهای نفت خام بر اقتصاد بحرانی ایران خود را هر چه بیشتر نمایان می کند. رشد نقدینگی در اقتصاد ایران در اثر بالا رفتن قیمت یهای نفت خام طی سه سال اخیر به طور تقریبی از 70 هزار میلیارد تومان به مرز 170هزار میلیارد تومان رسیده است.
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۴/۱۳۸۷ ۰۲:۲۷:۰۰ ب.ظ.
سرمقاله
بُنیادگرایی اسراییلی - اسلامی ، یک همگرایی مرگبار
منصور امان
یکبار دیگر دولت اسراییل گردونه ی جنگ و کُشتار را به چرخش درآورده است و ماشین جنگی عظیم آن در شاهراهی که حریف او را بدان هدایت کرده، از روی اجساد می گُذرد. پس از کُشتار آوارگان پا برهنه و بی دفاع فلسطینی در صبرا و شتیلا، میلیتاریسم توسعه گرای اسراییل، فُرصت جدیدی به دست آورده است تا آراسته شُدن خود به ویژگی تروریسم دولتی را به نمایش بگُذارد. زندانیان اُردوگاه مرگ و گُرسنگی غزه که عملیات "سُرب مُذاب" اسراییل آگاهانه آنها را به عُنوان "خسارات اجتناب ناپذیر" زیر فرش بُمب و موشک خود مُثله می کُند، شاهدان مادیت یافتن منطق وحشت پراکنی مرگبار و کوری هستند که تنها تفاوُت آن با متُدهای همکیشان ناتنی خود همچون حماس، القاعده و حزب الله، قرار داشتن در چارچوب بوروکراسی دولت و تشریفات آن است.
مُهم این نیست که چه کسی دُکمه ی پرتاب بُمب بر ساکنان غیرنظامی بیروت و غزه یا فعال کردن جلیقه انفجاری در میان مُشتریان یک قهوه خانه در بغداد و یک رستوران در تل آویو را فشار می دهد، مُهم این است که مردُم عادی، شهروندانی که نه به سبب حرفه ی خود و نه به خاطر مُحیطی که در آن قرار گرفته اند، ارتباطی با کشمکشهای نظامی دارند به مثابه اهداف مشروع جنگی و همچنین خرج توپخانه به شُمار رفته اند.
رسمیت یافتن به عُنوان کشور از نظر حُقوق بین المللی و شناخته شُدن نمایندگان سیاسی به عُنوان دیپلُمات، در مضمون روشهای غیر انسانی و تبهکارانه ی اسراییل تغییری نمی دهد و آن را در جایگاه شرافتمندانه تری نسبت به دستجات آدمکُش غیر دولتی نمی نشاند.
از اخوان المُسلمین تا حماس
فقط روشهای طرفهای درگیر در جنگ کُنونی غزه نیست که خویشاوندی آنها را شناسنامه دار می کُند. این همخونی کمی عمیق تر است، به گونه ای که می توان گُفت حماس، برگ ایدیولوژیک – سیاسی اسراییل علیه گرایشهای مُترقی و ناسیونالیستی در درون جُنبش رهایی بخش فلسطین و دُنیای عرب است.
حماس در سال 1988 و به موازات سرکوب خونین سازمان آزادیبخش فلسطین (از این پس "ساف") از سوی اسراییل و تلاش گُسترده ماشین جنگی و دستگاههای امنیتی آن برای تضعیف و اره کردن پایه های جایگاه "ساف" به عُنوان رهبری فلسطینیها، از دل جریان مُرتجع و دست ساز کلُنیالیستهای انگلیسی، اخوان المُسلمین سزارین شُد. یاسر عرفات، هوشمندانه سرهم بندی یک تشکُل بُنیادگرای اسلامی زیر بینی اسراییل را "دسیسه" اسحاق شامیر، رییس دولت وقت این کشور برای فرسایش تدریجی موقعیت داخلی و بین المللی "ساف" خواند. ارزیابی او از هر چیزی جُز پندار توطیه سرچشمه می گرفت.
عرفات و "ساف" وقتی در سال 1982 زیر آتش توپخانه و موشکهای اسراییلی که لُبنان را اشغال کرده بودند ناچار شُدند پایگاه خود در بیروت را به مقصد تبعیدگاه جدیدی ترک کُنند، به همین گونه شاهد بیرون کشیدن "حزب الله" از شکم "امل اسلامی" گردیدند تا پروسه ی تجزیه قومی و مذهبی این کشور به نیروی مُخرب تازه ای تجهیز گردد. "امل اسلامی" پیشتر با قتل عام آوارگان فلسطینی اُردوگاه تل زعتر که به سرکردگی مُصطفی چمران صورت گرفت، به خوبی نشان داده بود که دسته های مُرتجع مذهبی چگونه می توانند به اسراییل در پُشت جبهه آن یاری برسانند.
اما این تنها فاکت تاریخی پیرامون فلسفه شکل گیری، نقش و موارد مصرف بُنیادگرایان اسلامی نبود که عرفات را پریشان و اسراییل را دلگرم می کرد. حزب مادر حماس، اخوان المُسلمین، خود محصول بی واسطه چنین نقشی و این بار از سوی یک دولت اشغالگر دیگر، امپراتوری انگلیس، علیه جنبش دموکراتیک – ملی "وفد" در مصر است. موعظه ها و نمادهای اخلاقی عهد بیابانگردی و ظرف سیاسی آن یعنی، حُکومت اسلامی، خرج توپی بود که به سوی جُنبشهای استقلال طلبانه که قصد داشت دولت مُدرن بورژوا – دموکراتیک را جایگُزین حکومتهای دست نشانده و بره های دست آموز "ملکه" کُند، شلیک می شُد. اخوان المُسلمین آن ظرفی بود که می بایست گرایشهای سُنتی و مُقاومت اقشار عقب مانده در برابر توسعه را یک کاسه نموده و در شکل نیروی اجتماعی مُخالف، سد راه ناسیونالیستهای دموکرات قرار دهد.
این همان نقشی است که شیخ فضل الله نوری به گونه ناکامی تلاش کرد علیه جُنبش بورژوا – دموکراتیک مشروطه ایفا کُند. او نیز اُمیدوار بود بتواند با برانگیختن ترس جامعه سُنتی از تحولاتی که برای آن ناشناخته بود و تحریک عواطف مذهبی اش علیه قوانین کُفرآمیز فُکُل کراواتیها، مانع تغییر در ساختار دولتی و بُنیانهای اجتماعی و حُقوقی آن گردد. دُشمنی چند دهه بعد تر آیت الله کاشانی و آیت الله خُمینی با جُنبش ملی شُدن نفت و خلع ید از انگلیس که تا سطح همدستی ارتجاع مذهبی با کودتای خارجی فراز یافت، زیر کارکرد و امتیازهای این نیروی اجتماعی مُخرب، برای اهداف و تامین مُستقیم و غیرمُستقیم منافع قُدرتهای بیگانه ی استعماری و نو – استعماری خط تاکید کشید.
فاشیستهای اسلامی در خدمت نژادپرستان اسراییلی
در همان حال که رویای استقلال فلسطین و تشکیل دولت این کشور در چشم و نظر توده آواره یا تحت اشغال آن رنگ می باخت و اعتماد آنها به توانای رهبران شان و در راس آنها یاسر عرفات جای خود را تردید و بدبینی می داد، بُنیادگرایان اسلامی با گرفتن ژست آشتی ناپذیری و زیر سایه اشغالگران به گُسترش نُفوذ خود در میان آنها پرداختند.
اسراییل با گُشاده دستی غیرعادی به حماس اجازه داد از طریق ایجاد مراکز خیریه و اعانه، به گونه تدریجی شُمار بیشتری از مردُم بی چیز غزه را به خود نیازمند کرده و تحت کُنترُل درآورد. حتی آنگاه که دُلارهای نفتی عربستان سعودی و جمهوری اسلامی آشکارا به پروار کردن حماس پرداختند تا درمانگاه و مدرسه های خود را بسازد و بخش بیشتری از ساکنان را زیر بلیط خود بگیرد، تل آویو حاضر بود به بهای باز شُدن پای این پُشتیبانان مالی به زمین بازی، به سود استراتژی خود چشم بر هم نهد. اسراییل بدینوسیله توده سرخورده از مُذاکرات و کُنفرانسهای بی انتها و بی نتیجه ی بین المللی و وعده های دُروغین برای حل بُحران که فقط تحقیر روزانه و وخیم شُدن شرایط معیشتی آنها را تداوم می بخشید را به آغوش حماس می فرستاد تا نیروی اجتماعی جُنبش آزادیبخش ملی را به سیاهی لشگر ارتجاع مذهبی که همچون خود آن از ایده ی "دو کشور، دو دولت" و همزیستی مُسالمت آمیز نفرت داشت، تبدیل کُند.
بُنیادگرایان اسلامی مطلوبترین دُشمنی بودند که راست افراطی اسراییل می توانست آرزو کُند داشته باشد. جنگ علیه دُشمنی که شمشیر خود را به روی دین، نژاد و دولت یهود کشیده است فقط این فایده را ندارد که موضوعات اصلی یعنی، پایان اشغالگری، شناسایی مردُم تحت اشغال و آوارگان آنها به عُنوان ملت، و به رسمیت شناختن حق آنها برای داشتن سرزمین و دولت خود و در یک کلام، گردن گُذاشتن به همه مولفه های حُقوق ملی و بین المللی را از روی میز کنار می زند و جای آن سوژه جنگ مُسلمانان علیه یهودیها را با تمام ضمایم ایدیولوژیک و فرقه ایش قرار می دهد.
سود دیگر داشتن دُشمنانی مانند حماس و رژیم مُلاها، تقویت پایه های ایدیولوژیک سیاست گُسترش طلبانه و اشغالگرانه ای است که مُهمترین سلاح راست بُنیادگرای اسراییل در جلوگیری از تبدیل دولت یهود به دولت سکولار به حساب می آید. مبانی پیوند اجتماعی در جامعه ای که گرد "دولت یهود" بنا شُده، تنها می تواند از ارزشها، اهداف و پرنسیبهای قراردادی ایدیولوژیک (صهیونیستی) سرچشمه بگیرد، مجموعه ای که در یک سوی طیف آن، "سرزمین موعود" و "حق یهودیان برای داشتن کشور ویژه خود" و در سوی دیگر، عظمت طلبی و نژادپرستی قرار گرفته است.
آنگاه که در تابستان 2007، حماس لوله اسلحه خود را به روی "ساف" گرفت و در یک کودتای خونین، دُشمن دیرینه اسراییل را از غزه بیرون راند و مناطق تحت کُنترُل اشغالگران را دوپاره کرد، به نظر می رسید استراتژی جلوگیری از تحقُق کشور و دولت فلسطین و مُتلاشی کردن پیش ساختارهای اداری و نهادهای اجتماعی آن به دست بُنیادگرایان به ثمر رسیده باشد. حماس پیشتر با حمله و مُتلاشی کردن مجمع اتحادیه های کارگری در غزه، گام بلندی در این مسیر برداشته بود و اکنون سیستم خود که چونان رژیم ولایت فقیه جوهره آن را کُنترُل و اعمال اقتدار تشکیل می دهد، برقرار می ساخت. حماس حتی در روشهای چیره ساختن این سیستم از تجرُبیات جمهوری اسلامی بهره می گیرد. راه اندازی گشتهای ارشاد برای ضرب و شتم زنان بدون حجاب، آتش زدن فروشگاههایی که مشروبات الکُلی یا کاندوم می فروشند، تعطیل کافه های اینترنتی و رستورانها، گُماردن اعضای خود به عُنوان قاضی، آموزگار و... نمونه های آن هستند.
راه حل؟
بُحران فلسطین – اسراییل نه به دلسوزی و نه به محکومیت موسمی آثارش بلکه، به ارایه چشم انداز سیاسی برای حل پایدار آن نیاز دارد. بی شک صُلح طلبی مجرد این نفع را برای مُبلغانش دارد که مُخالف به نظر برسد بدون آنکه آنها را مُتعهد به عمل سیاسی مُشخصی که مُمکن است برایشان دردسر بیافریند، کرده باشد اما زنان و کودکان غزه و خان یونس، زنان و کودکان اشکلن و بیرشدا را از آتش افروزی دو طرف ایمن نخواهد داشت.
نمی توان و نباید اجازه داد در گرد و خاکی که فانتومهای "اف 14" و موشکهای "قصام" برپا کرده اند، موانع پایه ای خاتمه اشغال فلسطین و بُحران خاورمیانه و هُویت نقش آفرینانی که از ادامه این شرایط سود می برند، از نظر ناپیدا و گُم شود.
وجود لشگر پُرجمعیتی از خُرده بورژواهای سرگردان که بین آتش اسراییل و حماس گیر کرده و هیچ راه بهتری از پوشیدن جامه وُعاظ و موعظه ی اخلاق تجریدی پیدا نمی کُنند، قادر نیست بُزدلی یا اشتباه فلسفی - سیاسی (در بهترین حالت) و فریب سیاسی – طبقاتی (در بدترین آن) که در استدلالهای مُستقل از جامعه و شرایط عینی آنها موج می زند را بپوشاند.
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۴/۱۳۸۷ ۰۲:۲۳:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: سرمقاله بُنیادگرایی اسراییلی - اسلامی ، یک همگرایی مرگبار
| |
ارسال شده توسط
M Tahani
در
۱۱/۰۴/۱۳۸۷ ۰۲:۲۰:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: زندان اوين دچار آتشسوزى شد





